دختر شهید :
پدرم سینه اش را مقابل گلوله دشمن برهنه کرد و نگذاشت به حریم ایران تجاوزکنند…
و تو سینه ات را مقابل دوربین دشمن برهنه کردی و گذاشتی به شرافت ایران تجاوز کنند…

سلام
بی مقدمه میگم
اصلا دوست نداشتم اینو بنویسم اما هر چی با خودم فکر کردم دیدم که باید یه کاری بکنم
نمی تونم بیکار بشینم و ...
دوستان می دونید !!
۲ هفته پیش بود که تووی محل کارم نشسته بودم داشتم به کارام می رسیدم که یک مرتبه یکی از دوستام اومد و گفت بریم خونه فرهاد
وقتی ازش درباره علت رفتم سوال کردم گفت: بچه فرهاد مرده
نمی دوونید چه حالتی بهم دست داد
گفتم: حسین
یعنی حسین مرده
نمی دوونید دوستان چه بچه نازنینی بود
یادش بخیر ، خیلی بچه نازی بود
هیچ وقت عید غدیر یادم نمیره
اومده بودند خونه ما چقدر مظلوم و مهربون بود
من از خداوند مهربون تصلی و صبر جزیل رو برای پدر و مادر مهربون این عزیز رو خواهانم و ازش می خوام که این کوچولوی ناز با حضرت علی اضغر محشور بشه انشالله

شهادت در راه خدا آرزوی بزرگ مردان خداست و بالاترین عبادتها و بسیاری از شهدای اسلام، از جنگ بدر که نخستین جنگ کفر با اسلاماست تا امروز، از شهادت خود با قراین و شواهد که بوده آگاهی داشتند و با این علم و آگاهی به استقبال آن رفتند و این آرزو و پیشوازی شهادت، مورد تحسین و تقدیر پیامبر و امامان و تمام عقلای بشر بوده است.
آه از شفق ... و سرخي شفق، آنگاه كه روز به شب مي رسد و خورشيدِ حق در افق خونين عاشورا غروب مي كند و... شب آغاز مي شود!
اما دل به تقدير بسپار، شب غشوه اي است كه اختران امامت را ظاهر كند. اين سرّالاسرار خلقت است و گويي تقدير اينچنين رفته است كه اسرار فاش شود، اگر چه به بهاي سر باختن حسين عليه السلام.
بگذار فاش گفته شود كه آن كه مسجود ملائكه است حسين است و آدم را ملائك از آن حيث كه واسطة خلقت است سجده كردند؛
و اين سجده اي ازلي است؛ ميزان حق، كه ابليس را از صف ملائكه طرد مي كند.
يعني كه فطرت عالم بر حُبّ حسين و ولايت او شهادت مي دهد و آن پيمان ازلي- اَلَسْتُ بِرَبَّكُمْ قالوا بَلي- عهدي است كه خلقت از بني آدم بر حبّ حسين و ياري او ستانده است.
«خون» با حسين پيمان «ريختن» بسته است، «سر» با حسين پيمانِ «باختن».
دل تو عرصة ازلي خلقت است. گوش كن كه چه خوش ترّنمي دارد در تپيدن:
حسين، حسين، حسين، حسين،
نمي تپد، بل حسين حسين مي كند.
(مرکز آسمان-سید مرتضی آوینی)
* برگرفته از سایت خبرگزاری برنا
آن زمان که قدم در کوره راه تاريخ مي نهيم دراين سيرگاه شاهد قله اي به بلنداي تداوم زمانيم، بر فراز اين قله هاي رفيع مهر درخشان بوسه زده و از تلالوء نور آن تاري تابناک گشته.
... و نينوا دشتي است به بلنداي اين قله ها
حماسه سرايان در اين مقاله چنين نغمه سر داده اند:
آن زمين کربلا بود و آن زمان عاشورا... آفتاب برمرکب زمين زرين نور سوار و تازيانه به دست گرما بر پشت زمين مي نواخت، گرده ي نينوا از ضربت شلاق آفتاب تاول زده بود.
و فرات چون کف از دهان دشت بيرون جهيده و براندام آن جريان يافته... در رگهاي اين دشت خون سرخ جوشاني جريان داشت که ازخروش آن شيعه حيات ابدي مي يافت از شاهرگ نينوا خون حسين مي تراويد و در شبکه هاي آن خون هابيليان سلاله رسول اکرم جوشش داشت.
و زينب اين خون را پيام آور بود...
کربلا بود و حماسه اي به استواري کوهساران، عاشورا بود و پيامي به لطافت نسيم.
کربلا با خود حماسه خون و شهادت داشت کربلا با خود حماسه استقامت داشت.
و عاشورا اين استقامت را به لطافت عشق آميخته بود و آن هم چه عشقي؟ عشقي که از عمق جان 72 مرد به سوي حق زبانه مي کشيد... و شهادت را بر آنان گوارا مي ساخت و اکنون مائيم و کربلا و شمائيد و عاشورا.
زينب وار فرياد مظلوميت سردهيد و ظالم رارسوا کنيد که اگر حسين نمي توان بود... بايد زينب وار پيام آور شد.... و خون سرخ حسين را در تداوم عاشورا، پيام آور بود... .
مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا
واقعه غم بار ترور دو تن از اساتید و چهره های علمی و دانشگاهی کشور عزیزمان در صبحگاه امروز و شهادت دکتر شهریاری، قلب ها را به درد آورد و تاسف تاثر دلدادگان به سربلندی اسلام و ایران اسلامی را برانگیخت. مبارک باد بر اسلام عزیز، داشتن و پرورش دادن اینگونه فرزندان در دامان خود.
فرشتگان بال در بال پرواز می کردند و فرود می آمدند، آن چنان که آسمان را به تمامی می پوشاندند.
دو فرشته پیش روی آنها بودند که طلایه دارشان به نظر می آمدند.
آمدند سلام کردند و مرا در هودج بال های خود به آسمان بردند، ناگهان بوی بهشت به مشامم رسید و بعد باغ ها و بوستان ها و جویبارها، چشمم را خیره کردند.
حوریه ها صف در صف ایستاده بودند و ورود مرا انتظار می کشیدند.
اول خنده ای بسان واشدن گلی و بعد هم با هم گفتند:
- خوش آمدی ای مقصود خلقت بهشت و ای فرزند مخاطب (( لولاک لما خلقت الافلاک))
ملائکه باز هم مرا بالاتر بردند قصرهای بی انتها، حله های بی همانند، زیورهای بی نظیر.
و بعد نهر آبی سفید تر از شیر، خوشبوتر از مشک.
وبعد قصری. و چه قصری
گفتم:
- اینجا کجاست؟ این چیست؟ از آن کیست؟
گفتند:
- اینجا فردوس اعلی است، برترین مرتبه ی بهشت. منزل و مسکن پدر تو و پیامبران همراه او و هر که خدا با اوست. این نهر کوثر است.

اول سلام
دلم از هوای گرد آلود بسی درد آلود است
از اینکه این همه ناجوانمردی را میبینم و نمیتوانم دم بر بیاورم گاهاً از خودم ناامیدم
اما چه باید کرد از سرگردانی روزگار
تصمیم گرفتم کمی هم برای شهدا بنویسم
شاید هم تسلی بخش دلم .... شاید هم نه!
هستی؟ پس بسم الله
بنگر كه امروز؛ عصر غربت لالههاست، اینجا کسی دیگر از شهیدان نمیگوید؛ از آنان که تلاطمی هستند در این دنیای سرد و سکوت؛ آناني كه چون موج، ساحل خاكي ما را در خود فرو ميبرند؛ اما افسوس اي شهيدان عزيز؛ افسوس كه ما بعد از شما هیچ نکردهایم، چفیههاتان را به دست فراموشی سپردهایم، پلاکهايي را که تا دیروز نشانی از شما بود، امروز، اينجا در ميان ما؛ گمنام مانده است، کسی دیگر به سراغ سربندهایتان نمیرود و دیگر کسی نیست که در وصف گلهای لاله، شاعرانهترین احساسش را بسراید...














